یادم می یاد آخرین شعری که مو بر بدنم سیخ کرد، 8 ماه پیش، توی کافه کتاب ، ایرانشهر، تهران ؛ و یه شعر از خانم -مارتا ریورا گاریدو-  شاعر اهل دومینیکن بود.

بعد از این همه مدت، شعر زیر تونست منو به فکر ببره. ... حداقلش برای من این تأثیر رو داشته!

 

و آنگاه که معبود تو ، سنگی میان سنگرگاه خویش است

تو خوش باورانه عبادتش را هم آغوش می شوی

و در این میان از وجودت یک سار زاده می شود

که رسالت مرگت را به دوش می کشد

و تو همچون شهیدی گمنام میان سنگواره ها

لالایی عشق می خوانی.

 

-سمیه یوسفی اوروند-

 

منبع : یادگار نوجوانی های من |سار
برچسب ها : میان